(ان الله لا يغير مابقوم حتى يغيروامابأنفسهم..باز بايدسرنوشت رااز سرنوشت)

 
 
باورها چگونه شکل می گیرند؟
|

باورها چگونه شکل می گیرند؟

باورها از دو منبع شکل می‌گیرد: تفکرات و تجربیات خودمان یا قبول کورکورانه حرف‌های دیگران. این دو روش کاملاً متفاوت هستند و معمولاً برمبنای اولویت‌ها و گرایشات نسبت به دنیا و آدم‌های اطرافمان شکل می‌گیرند.

باورهای خودساخته

اینها اعتقاداتی هستند که خودمان آنها را می‌سازیم. کسانیکه معمولاً ترجیح می‌دهند اعتقاداتشان را خودشان بسازند افرادی با اعتمادبه‌نفس، روشن و کنجکاو هستند. آنها به جای راحتی و پذیرش اجتماع به دنبال حقیقت هستند. آنها بحث و مذاکره را به پذیرش سریع و کورکورانه ترجیح می‌دهند. آنها می‌خواهند با عدم‌قطعیت و تردید زندگی کنند تا اعتقادشان شکل بگیرند.

تجربه

«تجربه درس سختی است ولی فقط یک نادان می‌تواند آن را نخواند.» تجربه تنها راه و روشی است که در یافتن حقیقت کمکمان می‌کند.

از کودکی همه چیز را برای خودمان امتحان می‌کردیم و همچنان در زندگی گاه و بیگاه از این روش استفاده می‌کنیم. اینکه تا چه میزان از راه تجربه کردن بخواهیم به حقیقت برسیم به عوامل مختلفی مثل راهنمایی والدین و سطح و سبک تحصیلاتمان بستگی دارد.

تجربه برای پیشرفت مداوم اعتقادات و الگوهایی که استفاده می‌کنیم، مفید است. بعنوان مثال، فردی ممکن است در خانه کاملاً صادق باشد اما متوجه شود که به زبان آوردن افکار شاید در محیط کار چندان موثر نباشد.

آزمایش

تجربه از اتفاق‌هایی به دست می‌آید که برایمان می‌افتند. اما ممکن است تعمداً جستجو شود، مخصوصاً وقتی آزمایشات مختلف را انجام می‌دهیم.

از نقطه‌نظر علمی، حقیقت از آزمایشات دقیقی به دست می‌آید که ثابت می‌کند چه چیز درست است و چه چیز نیست. بااینجال حقایق «اثبات‌شده» باز به طور مداوم به چالش کشیده شده و دوباره و دوباره بررسی می‌شوند. همچنین ممکن است آزمایشات غیررسمی هم در زندگی روزانه برای امتحان کردن و اثبات عقاید و باورهایمان انجام دهیم.

یک فایده مهم آزمایشات دقیق و فکرشده در قوی و دقیق‌تر کردن باورهایمان است که نشان می‌دهد این باورها کجا مورداستفاده دارند و کجا ندارند. قوانینی که با تحقیقات دقیق و مستدل می‌سازیم به احتمال بیشتری حقیقت داشته و قابل‌باورند.

تعمق

یک نوع دیگر از آزمایشات بیرونی، تفکر درونی و فکر کردن است. این بسیار ساده‌تر بوده و معمولاً سریعتر قابل انجام است. این کار را می‌توانید در همه جا انجام دهید، گرچه بهتر است زمانی انجام شود که چیزهای خارجی برای پرت کردن حواس وجود نداشته باشد.

تفکر و تعمق شامل اندیشه کردن عمومی درمورد چیزها و ایجاد الگوهای درونی ذهنی است که به توضیح دنیای بیرون کمک می‌کند.

تعمق از این جهت که درونی است نه بیرونی، متضاد تجربه است. همچنین می‌تواند مکمل باشد زیرا معمولاً یا بعد از یک تجربه تفکر می‌کنید و یا بعد از تعمق درونی به دنبال تجربه بیرونی می‌روید.

تعمیم‌دهی

یک بخش مهم از باورهای خودساخته زمانی است که نتایج تجربیات و آزمایشات را به دست آورده و بعد (معمولاً از طریق تعمق) آن را تعمیم می‌دهیم تا تصور کنیم چیزی که برای یک موقعیت کشف کرده‌ایم، در موقعیت‌های دیگر هم صدق می‌کند. بعنوان مثال، اگر کودکی متوجه می‌شود که نق زدن برای والدینش روشی موفق است، آنوقت تعمیم می‌دهد که این می تواند یک راه مفید و لازم برای رسیدن به چیزهایی است که از دیگران هم می‌خواهد. 

مشکل تعمیم‌دهی از تجربیات این است که یک چیز که در یک موقعیت درست است، معمولاً در موقعیت‌های دیگر نیست. آزمایشات رسمی می‌تواند به بالا بردن کیفیت تعمیم‌دهی کمک کند اما همچنان با زمانی که داریم محدود می‌شویم.

باوری که به صورت بیرونی ساخته می‌شود

تجربه و آزمایش درست یعنی چیزها را به صورت عملی برررسی کنیم، آنها را مشاهده کرده و قبل از شکل‌دهی یک باور، شواهد و مدارک کافی جمع‌آوری کنیم. متاسفانه زمان ما فقط امکان امتحان کردن تعداد محدودی از چیزها را میسر می‌کند.

جایگزین پیدا کردن و کشف مسائل برای خودمان این است که به چیزهایی که دیگران کشف کرده‌اند اعتماد کنیم. کسانیکه به طور کلی ترجیح می‌دهند اعتقادات دیگران را بپذیرند، معمولاً حس نیاز بیشتری به کنترل دارند. آنها به دنبال به نتیجه رسیدن سریع هستند و از عدم‌قطعیت و تردید اکتشاف دوری می‌کنند. آنها همچنین میل بیشتری به اعتماد کردن به دیگران و جستجوی صداقت و امانت دارند.

متخصصین

متخصصین کسانی هستند که ثابت کرده‌اند در بعضی حیطه‌ها علم دارند. آنها مهارت‌ها و توانایی‌های نشان‌دادنی دارند و معمولاً حرفه‌ای‌هایی هستند که برای تخصصشان به آنها حقوق می‌دهند. وقتی چیزی به شما می‌گویند، دلیل خوبی برای پذیرفتن آن دارید.

متخصصین را هم می‌توانید از نزدیک ببینید و هم از طریق کتاب‌ها و سایر رسانه‌ها به اطلاعاتشان دسترسی پیدا کنید. اما وقتی به علم و مهارت آنها دسترسی پیدا می‌کنید، به آنها اعتماد می‌کنید زیرا می‌دانید که متخصص هستند.

کسانیکه به دنبال متخصصین هستند افرادی نسبتاً واقع‌بین هستند. آنها اعتماد می‌کنند اما نه کورکورانه. آنها به دنبال کسی هستند که بتواند در یک زمینه خاص کمکشان کند. 

قدرت

تفاوت بین یک متخصص و یک منبع قدرت این است که منبع قدرت را بخاطر موقعیت و توانایی کاریزماتیکی که دارند باور دارید و نه بخاطر یک دلیل منطقی که می‌دانند درمورد چه صحبت می‌کنند.

مدیران، کشیشان و والدین همه باورهایی را ارائه می‌دهند که برمبنای موقعیت و مقامشان است نه تخصصشان. درواقع، خودمان هم خیلی‌وقت‌ها در بحث‌ کردن‌هایمان از این قدرت استفاده می‌کنیم.

کسانیکه به قدرت‌ها اعتقاد دارند، دنباله‌رو هستند. آنها به تقدس آن مقام باور دارند و خیلی راحت قابل‌نفوذ هستند و فریب می‌خورند. آنها نیاز شدیدی به متعلق شدن و پذیرش اجتماعی دارند. این منابع قدرت معمولاً کسانی که می‌توانند کورکورانه باورشان کنند را پیدا می‌کنند. 

قانون

«قانون» دسته‌ای از حقایق بدون چالش است که در متون علمی دیده می‌شود. اینها دسته حقایقی هستند که بیشتر کسانی که در آن حیطه کار می‌کنند به آن باور داشته و بدون هیچ سوالی آن را می‌پذیرند. همه کشفیات و بحث‌ها از این مبانی شروع می‌شود.

برای به چالش کشیدن یک حکم یا قانون عمومی باید خودتان را در خط آتش قرار دهید، مخصوصاً از آنهایی که زندگی خود را به قبول کورکورانه این حکم پایه‌گذاری کرده‌اند. از همین جاست که پیشرفت‌های علمی صورت می‌گیرند. همچنین این کار کمک می‌کند بتوانید توضیح دهید چرا پذیرش عمومی و ساخت یک حکم جدید بیشتر از یک نسل طول می‌کشد.

تغییر باورها

وقتی می‌خواهید باورهایی را تغییر دهید، باید ببینید آن فرد باور خود را از کجا به دست آورده است. اگر این باورها، باورهایی خودساخته برای اوست، آنوقت باید او را با تجربیاتی جدید آشنا کرده یا با او بحث منطقی کنید. اما اگر این باورها بیشتر بیرونی باشند، آنوقت باید بعنوان یک متخصص یا منبع قدرت با او حرف بزنید یا کسی را بیاورید که بتواند این نقش را به خوبی بازی کند.
 

نویسنده : احمد محمودی
تاریخ : پنجشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۴
زمان : 11:11
چگونه می توان ازاسرار قدرت تاثیرگذارخود بهره جست
|

چگونه می توان ازاسرار قدرت تاثیرگذارخود بهره جست


می‌خواهید بر دنیا تاثیر بگذارید؟ قدرت شما بیشتر از چیزی است که فکر می‌کنید.
 
چرا تاثیرگذاری مهم است؟

همه ما دوست داریم روی زندگی‌مان کنترل داشته باشیم. اما در جهانی که همه چیز به هم وابسته است، هیچکداممان کنترل کامل روی چیزی نداریم. اما چیزی که به وفور داریم تاثیر است، که به نظر می‌رسد قدرت آن به صورت خطی کار می‌کند: هرچه دیگران از نظر شخصی و فیزیکی به شما نزدیک‌تر باشند، تاثیر شما روی آنها و تاثیر آنها روی شما بیشتر خواهد بود. جالب‌تر اینکه، برخلاف تلاش ما برای کنترل کردن، تلاش ما برای تاثیرگذاشتن نیاز به قصد آگاهانه‌مان ندارد. به همین دلیل است که توانایی ما برای تاثیر گذاشتن روی دیگران بسیار مهم‌تر از توانایی ما برای کنترل کردن آنهاست؛ ما با چیزی که هستیم، چیزهایی که می‌گوییم و کارهایی که می‌کنیم روی آنها تاثیر می‌گذاریم. تنها انتخاب واقعی که داریم این است که این تاثیری که می‌گذاریم خوب باشد یا بد.

چطور تاثیرگذاری مثبت باشیم؟

هیچوقت نمی‌دانید چه کسی نگاهتان می‌کند. و مطمئن باشید که همیشه یک نفر هست که نگاهتان می‌کند، چه فرزندتان، چه خواهر یا برادرتان، همسرتان، دوستتان یا یک غریبه در ماشینی دیگر در خیابان. احساسات و وضعیت درونی زندگی مثل ویروس از کلمات و رفتارهای شما منتقل می‌شود. هیچ چیز نمی‌تواند مثل یک الگوی خوب به شما انگیزه بدهد. البته تعداد آنها بسیار کم است اما اگر دنبالشان باشید، پیدایشان می‌کنید. اگر دوست دارید با زندگی‌تان ایجاد ارزش کنید، خودتان تاثیری خوب باشید.

مکث کنید و فکر کنید. چه خدمت دیگری می‌توانید به دیگران بکنید بهتر از اینکه تاثیری خوب برای آنها باشید؟ نه به صورت عمدی که معمولاً تاثیرگذار نخواهد بود و قدرت تشویق کردن ندارد. فقط با این روش که خودتان همان الگویی شوید که دوست دارید ببینید.

دوری از تاثیرات منفی

زندگی مبارزه‌ای مداوم برای به دست آوردن شراط بهتر زندگی است. در دانشگاه پزشکی به ما یاد دادند که یک راه برای تشخیص افسردگی بیمار این است که روحیه خودمان را بعد از صحبت با آن فرد، بسنجیم. اگر خودمان احساس افسردگی کردیم، این احتمال وجود دارد که آنها هم افسرده هستند. یکی از اصل‌های بودا -- یگانگی زندگی و محیط آن -- به این پدیده اشاره دارد: وضعیت درونی زندگی ما در محیطمان منعکس می‌شود و وضعیت محیطمان بر وضعیت درونی زندگی‌مان. به عبارت دیگر، وضعیت زندگی هر فرد تقریباً متوسط وضعیت زندگی اطرافیان اوست. اگر من بالا باشم و شما پایین، ما سعی خواهید کرد که همدیگر را به سمت هم بکشیم و در آخر هر دو به حد وسط همدیگر می‌رسیم. بعضی افراد به طور استثناء وضعیت زندگی ارتجاعی دارند که مثل آهن‌رباهایی سفت و سخت است که با قدرت دیگران را به سمت بالا (یا پایین) به سمت خود می‌کشانند، بدون اینکه خودشان تحت‌تاثیر وضعیت زندگی دیگران قرار گیرند. بااینکه همه ما آرزو داریم چنین قدرتی داشته باشیم، اما تقریباً بیشتر ما به آن دست پیدا نمی‌کنیم.

بااینجال بقیه می‌توانند خصوصیات مثبت یا منفی از ما بیرون بکشند. بچه‌هایمان ممکن است محافظانی عاقل یا ناظمانی خسته‌کننده از ما بیرون بکشند، همکارانمان ممکن است رهبرانی الهام‌بخش یا افرادی غرغرو.  بعضی افراد سمی هستند، مدام شکایت می‌کنند، بدون انصاف غیبت می‌کنند و حتی عمداً دیگران را خراب می‌کنند. روزهایی که به اندازه کافی قدرت داریم نه تنها باید از چنین الگوهای رفتاری دوری کنیم، بلکه به آنها هم کمک کنیم چنی رفتار منفی را کنار بگذارند و تاثیری مثبت برایشان باشیم. روزهایی که خودمان ضعیف‌تر هستیم و طبیعتاً دربرابر تاثیرات منفی آسیب‌پذیرتر، باید فقط از چنین افرادی دوری کنیم.

تبدیل تاثیرات بد به خوب

این همان چیزی است که همه ما دوست داریم انجام دهیم، هم برای خودمان و هم دیگران. هرچه تاثیرات خوب اطرافمان بیشتر باشد، شادتر خواهیم بود. هرچه آدم‌های بیشتری را به تاثیرات خوب تبدیل کنید (با تاثیر خوب خودتان)، ارزش بیشتری خلق می‌کنید که به شادی‌تان اضافه می‌کند. اما تبدیل کردن یک آدم با تاثیر بد به فردی با تاثیر خوب یکی از سخت‌ترین کارهاست: عوض کردن رویکرد اصلی یک نفر نسبت به زندگی از منفی به مثبت کاری نیست که هر کسی قدرت انجام دادنش را داشته باشد. حداقل، نه همیشه. تنها راهی که به نظر من می‌رسد این است که خودتان به طور مداوم یک تاثیر خوب قوی باشید. که البته مستلزم این است که با منفی‌گرایی خودتان بجنگید و بر آن پیروز شوید و این هم کار بسیار سختی است.

اما این راه ارزشمندترین راه است. به نظر من هیچ نقل‌قولی بهتر از این نیست، «او برای بهتر کردن خودش به دیگران کمک کرد.» اگر کسی این جمله را درمورد من بگوید، آنوقت می‌توانم فکر کنم که در زندگی موفق بوده‌ام. این درست همان چیزی بود که درمورد پدرم فکر می‌کردم.

نویسنده : احمد محمودی
تاریخ : پنجشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۴
زمان : 11:9
:: عقیده که شما را در زندگی عقب نگه می دارد
:: باباگرگر روستا وزادگاه من
:: اولین برف زمستانی 1401 مبارک
:: تئوری مدیریت بحران
:: تبریک
:: تبریک
:: چند استراتژی مهم درخصوص مدیریت فناوری اطلاعات
:: روش تهیه سرمایه مورد نیاز برای شروع يك کسب و کار اینترنتی موفق
:: پیشاپیش سال نومبارک
:: هوش سازمانی چیست؟
:: حوزه هاي پيچيدگي علم وتئوریهای مرتبط با آن
:: روش تهیه سرمایه مورد نیاز برای شروع يك کسب و کار اینترنتی موفق
:: باورها چگونه شکل می گیرند؟
:: چگونه می توان ازاسرار قدرت تاثیرگذارخود بهره جست
:: تکامل در ابزارها و مفاهیم مدیریت دانش