(ان الله لا يغير مابقوم حتى يغيروامابأنفسهم..باز بايدسرنوشت رااز سرنوشت)

 
 
رويکردهاي نوين در مديريت استراتژيک منابع انساني
| | ادامه مطلب...

رويکردهاي نوين
در مديريت استراتژيک منابع انساني

چكيده

مديريت استراتژيک منابع انساني، عبارتست از: مرتبط ساختن مديريت منابع انساني با هدفهاي کوتاه مدت و بلند مدت استراتژيک سازمان براي بهبود عملکرد آن و ايجاد فرهنگ سازماني که بتوان انعطاف پذيري و خلاقيت را تقويت كرد. هدفهاي سيستم مديريت منابع انساني متاثر از هدفهاي استراتژيک هر موسسه است. از هر سيستم مديريت منابع انساني انتظار مي رود که در عين توجه به منافع سازمان، منافع کارکنان را نيز در فرآيند تصميم گيريهاي استراتژيک ملحوظ دارد. اقدامات پراکنده سازمانها در زمينه مديريت و توسعه منابع انساني، مي تواند به طور منظم در راستاي استراتژيهاي سازمان برنامه‌ريزي شود. مديريت استراتژيک منابع انساني با معناي وسيع خود در دنياي امروزي مي کوشد که آموزش و توسعه کارکنان، بهبود سازماني و مسير پيشرفت شغلي را در هم آميزد تا افراد، گروهها و سازمانها به شيوه اي اثر بخش رشد کنند.

مقدمه
با توجه به رقابت شديد و تنگاتنگ در دنياي امروزي، مي توان بيان داشت که نيروي انساني مهمترين مزيت رقابتي براي هر شرکت محسوب مي شود، بنابراين مديران بايستي آگاه باشند که چگونه با اين عامل استراتژيک برخورد کنند و استفاده هر چه موثرتر از اين مزيت رقابتي را بياموزند. در اين صورت سازمان يک قدرت و نيروي رقابتي قوي کسب خواهدکرد. مديريت استراتژيک منابع انساني رويكردي است کلي و فراگير براي مديريت امور کارکنان و هماهنگ کردن استراتژيهاي منابع انساني با استراتژي تجاري شرکت. مديريت استراتژيک منابع انساني به مسايل بلند مدت و مرتبط با محيط داخلي و خارجي سازمان مربوط مي شود و خروجي آن سياستهايي براي حوزه هاي منابع انساني است (آرمسترانگ، 1381). "تلفيق انديشه مديريت استراتژيک با مديريت منابع انساني، باعث مي شود که به منابع انساني به عنوان منابع استراتژيک نگريسته شود و بنابراين ضرورت برخوردي فراتر از ساير عوامل توليد را الزامي مي سازد و دخالت دادن تصميمات مربوط به امور انساني را در شکل گيري استراتژيهاي عمده سازمان، اجتناب ناپذير مي سازد. در ابتداي مقاله واژه استراتژي را به اختصارشرح داده، معرفي مي کنيم " (ميرسپاسي، 1381).

استراتژي
واژه استراتژي از لغت يوناني استراتژيا گرفته شده است که در حدود 400 سال پيش از ميلاد به کار مي رفته و به هنر و علم هدايت نيروهاي نظامي گفته مي شده است. در تعريف استراتژي آمده است : استراتژي عبارت است از طرحها و برنامه‌هاي مديريت براي کسب نتايج منطبق با رسالت و هدفهاي سازمان در جاي ديگر آمده است: استراتژي طرحي است جامع، واحد و کامل که براي رسيدن به هدف از برتريهاي ويژه موسسه براي رويارويي با تغييرات عمده محيطي استفاده مي کند. بروس هندرسون صاحبنظر برجسته و موسس گروه مشاوران بوستون، استراتژي را اين گونه تعريف مي‌کند: ايجاد يک مزيت منحصر به فرد براي تمايز سازمان از رقبا. و اساس کار را مديريت اين تمايز مي‌داند(گروه مترجمان توسعه مديريت، آبان 1382).

مديريت استراتژيک منابع انساني
تعريفهاي متعددي براي مديرت استراتژيک منابع انساني بيان شده است که در اينجا به چند مورد از آنها اشاره مي‌شود‌:
1. مديريت استراتژيک منابع انساني عبارتست از : مرتبط ساختن مديريت منابع انساني با هدفهاي کوتاه مدت و بلند مدت استراتژيک براي بهبود عملکرد سازمان و ايجاد فرهنگ سازماني که بتوان انعطاف پذيري و خلاقيت را تقويت كرد (Truss et,al,1994).
2. مديريت استراتژيک منابع انساني عبارتست از : استفاده از منابع انساني به صورتي برنامه ريزي شده و انجام کارهايي با هدف قادر ساختن سازمان براي تامين هدفهاي مورد نظر(1992 ,Wright).
3. مديريت استراتژيک منابع انساني عبارتست از : دور انديشي فراگير، نوآور و تحول گرايي سازمان يافته در تامين منابع انساني سازمان، پرورش و بهسازي آن، تامين کيفيت زندگي کاري براي آن و بالاخره به‌کارگيري بجا و موثر اين منبع استراتژيک با شناخت و اعمال جنبه هاي تاثير پذيري و تاثير گذاري محيط درون سازماني و برون سازماني در راستاي تبيين استراتژيها، به منظور تحقق رسالت و هدفهاي سازمان(ميرسپاسي، 1381).

ويژگيهاي فرايند برنامه ريزي استراتژيک منابع انساني
اعمال مديرت منابع انساني در چارچوب تعريفهاي يادشده، که نگرش سيستمي، اقتضايي و استراتژيک درآن ملحوظ شده است، ايجاب مي کند که وظايف و اقدامها در چارچوب فرايندهاي معقول و منظم چنان با يکديگر در آميزند که منافع کارکنان با منافع سازمان و منافع جامعه فصل مشترک بيشتري پيدا کند. بنابراين تدابير استراتژيک در سيستم مديريت منابع انساني بايد در جهت افزايش فصل مشترک اين سه دسته منافع اعمال شود.
عناصر يا اجزاي اصلي سيستم مديريت منابع انساني را با نگرشي استراتژيک در پنج عنصر زير مي توان خلاصه کرد: (ميرسپاسي، 1381)

1. هدفها يا خروجي مديريت استراتژيک منابع انساني
هدفهاي سيستم مديريت منابع انساني متاثر از هدفهاي استراتژيک هر موسسه بوده، متناسب با اين هدفها تامين منابع انساني نخستين انتظار سازمان از اين سيستم است که در واقع اين اقدام به طورعمده در جهت تامين منافع سازمان صورت مي گيرد. افرادي که در سازمانها استخدام مي شوند نيز به طور عمده در جهت تحقق هدفها و تامين منافع شخصي خود مبادرت به کاريابي و انتخاب کار مي كنند. بنابراين از هر سيستم مديريت منابع انساني انتظار مي رود که در عين توجه به منافع سازمان، منافع کارکنان را نيز در فرايند تصميم گيريهاي استراتژيک ملحوظ دارند.
2. فرايندهاي مديريت منابع انساني
از فرايند تعريفهاي گوناگوني شده است. يکي از تعريفهاي متداول از فرايند، عبارتست از : جريان قابل تشخيص از رويدادهاي به هم وابسته در راه رسيدن به هدف. در اين تعريف دو ويژگي مشخص وجود دارد : اول اينکه فرايند حاکي از حرکت و پويايي در طول زمان براي رسيدن به هدف است و دوم اينکه به فعل وانفعالات و تعامل بين رويدادها و اقدامات مرتبط به هم اشاره دارد.
فرايند عمليات و اقدامات در سيستم مديريت منابع انساني، در چهار زير مجموعه به اين گونه تقسيم بندي مي‌شود:
1. نظام جذب، تامين وتعديل منابع انساني؛
2. نظام پرورش و آموزش و يا به تعبير کلي بهسازي منابع انساني؛
3. نظام حفظ و نگهداري منابع انساني؛
4. نظام بکارگيري و استفاده موثر از منابع انساني.
3. درون‌داد سيستم مديريت منابع انساني
انجام فعاليتهاي چهار گانه در فرايند مديريت استراتژيک منابع انساني به منابع و اطلاعات کافي نياز دارد که اين منابع به طورعمده عبارتند از : منابع مالي، منابع انساني، تکنولوژي ( سخت افزار و نرم افزار )، اطلاعات و ارزشها.
4. محيط برون سازماني
طرح ريزي منابع انساني در راستاي هدفها و استراتژي هاي کلان سازمانها، انجام مي شود و به طور طبيعي هدفها و استراتژي هاي منابع انساني به همان اندازه تحت تاثير عوامل برون سازماني است که هدفها و استراتژيهاي سازمانها.
در بررسي محيط برون سازماني هدفهاي متعددي بايستي بررسي شوند، از جمله : ويژگي حکومت، شرايط اقتصادي، و عوامل جغرافيايي، سطح تکنولوژي در کشور، بازار کار، رقبا، مشتريان، فرهنگ عمومي و. . . . .
5. محيط درون سازماني
عوامل متعددي از محيط درون سازمان بر تصميمات مديريت منابع انساني اثر گذارند ولي شايد بتوان گفت که بيشترين اثر را عوامل سه‌گانه زير دارا هستند :
1. ويژگيهاي کمي و کيفي منابع انساني (‌سن، تحصيلات و مهارتها و. . . )؛
2. نوع و ماهيت تکنولوژي؛
3. مكان فعلي سازمان در چرخه عمر خود. مديريت منابع انساني بايستي بداند که سازمان در کدام بخش از منحني عمر خود قرار دارد تا متناسب با آن، کارکنان خود را آموزش دهد.
با توجه به اهميتي که منابع انساني براي سازمان دارد، مديريت بايد بکوشد تا سرمايه گذاري عظيمي روي اين منبع استراتژيک انجام دهد. سرمايه گذاري روي منابع انساني به عنوان يک منبع استراتژيک و يک مزيت رقابتي پايدار، به اين معني است که با جذب و آموزش افرادي که مزيت رقابتي ايجاد مي کنند، رقبا نمي توانند اين مزايا را به سرعت الگو برداري کنند، زيرا مجموعه اي از رفتارها، ارزشها و نگرشها را نمي توان به سادگي، مانند تکنولوژي تقليد كرد.


اين مقاله همان گونه که در ابتدا بيان شد، به چگونگي اجرايي کردن مديريت استراتژيک منابع انساني مي پردازد واين نکته را بيان مي دارد که اقدامات پراکنده سازمانها در زمينه مديريت و توسعه منابع انساني مي توانند به طور منظم در راستاي استراتژيهاي سازمان، برنامه ريزي شوند. مديريت استراتژيک منابع انساني با معناي وسيع خود در دنياي امروزي مي کوشد که آموزش و توسعه کارکنان، بهبود سازماني و مسير پيشرفت شغلي را در هم آميزد تا افراد، گروهها و سازمان به شيوه اي اثر بخش رشد کنند. مديريت استراتژيک منابع انساني بر تشکيل رويکردي همه جانبه، هماهنگ و پويا در زمينه شناخت نيازها و مشخصات نيروي انساني سازمانها نظر دارد، تا رسيدن به هدفهاي و استراتژي هاي سازماني در محيط رقابتي، پر تلاطم و متغير امروزي را ممکن سازد. با مفهوم وسيعي که مديريت استراتژيک منابع انساني در اين سالها کسب کرده است، مي‌کوشد ميان نيازهاي جهاني، ملي، سازماني و فردي پيوند ايجاد کند. پس مي بايستي زمينه هاي لازم براي بروز تواناييهاي بالفعل و تشخيص تواناييهاي بالقوه کارکنان، در سازمان فراهم شود. در اوايل سال 1980 پيتر و واترمن تحقيقاتي را که از 43 شرکت مهم آمريکايي به عمل آورده بودند منتشر كردند. شرکتهاي انتخاب شده در يک دوره زماني طولاني از نظر معيارهاي مالي، در رتبه بالايي قرار داشتند. تحقيقات به عمل آمده دليل برتري اين شرکتها را در هشت ويژگي مهم اعلام كرد که در همه آنها مشترک بود و مهمترين عامل در اين هشت ويژگي را، عامل نيروي انساني بيان کردند(گروه مترجمان توسعه مديريت، مرداد 1382). اين هشت ويژگي عبارتند از:
1. پايبندي بر اتحاد؛
2. نزديکي به مشتري؛
3. بهره وري از طريق کارکنان؛
4. آزادي عمل و کار آفريني؛
5. تسليم در برابر ارزشها؛
6. تعصب کاري؛
7. ساختار ساده و کارکنان اندک؛
8. همزماني اولويتهاي پايدار و نا پايدار.


ادامه..


نویسنده : احمد محمودی
تاریخ : پنجشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۸۸
زمان : 5:11
بدون شرح
|



نویسنده : احمد محمودی
تاریخ : پنجشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۸۸
زمان : 5:10
الگوي بلوغ قابليت دركاركنان
| | ادامه مطلب...

الگوي بلوغ قابليت دركاركنان

چكيده

نتايج بسياري از پژوهش‌ها درباره نقش واهميت نيروي انساني در رشد وتوسعه سازمانها و بعضا در رشد جوامع بشري، بر اين نکته تاکيد دارند که هيچ جامعه اي توسعه نيافته است مگر آنکه به توسعه منابع انساني خود پرداخته باشد .تلاشهاي بسياري در اين زمينه صورت گرفته است که از نهضت روابط انساني آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. که بعضي از آنها منجر به ايجاد روشها ، رويه ها ، استانداردها و الگوهايي در جهت بهبود و توسعه منابع انساني شده است . از جمله اين تلاشها مي توان به الگوي بلوغ قابليت كاركنان (P-CMM) اشاره كرد . با توجه به رويکرد استراتژيک و جامعيت اين الگو نسبت به ساير استانداردها و مزايايي از قبيل: بهبود مستمر فعاليتها ، نهادينه سازي نظامها ، نظامهاي جامع منابع انساني ، توجه به قابليتها به جاي عناصر شغلي و... در اين مقاله به معرفي الگوي P-CMM مي‌پردازيم.

1.تعريف الگوي بلوغ قابليت كاركنان (‌People-Capability maturity model ):
الگوي بلوغ قابليت كاركنان، نقشه مسير و راهنمايي است براي تشخيص، طراحي و پياده سازي و اجراي فرايندهاي مرتبط با منابع انساني که به گونه‌اي مستمر منجر به ارتقاي قابليتهاي منابع انساني مي‌شود . ازآنجا که يک سازمان نمي تواند تمام بهترين فعاليتها را در مدت بسيار کوتاهي پياده سازي کند، P-CMM آنها را در 5 سطح بلوغ و 22 ناحيه فرايندي ارائه مي‌دهد. هر سطح P-CMMتحول بي‌نظيري در فرهنگ سازمان به وسيله تجهيز آن با فعاليتهاي قدرتمند فراوان براي جذب، توسعه ، سازماندهي ، انگيزش و نگهداري نيروي کار به وجود مي آورد . ( Curtis, 2001 )
از نظر ديدگاههاي منابع انساني، اين الگو در زمره الگوي مديريت استراتژيک منابع انساني است كه بر فرايندهاي منابع انساني با توجه به جهت گيريهاي استراتژيک سازمان تاکيد دارد.

2. تاريخچه P-CMM
ساختار اوليه اين مدل در سال 1980 توسط واتس هامفري در شرکت IBM شکل گرفت . اين شرکت به دليل عملکرد پايين نرم افزارهاي توليدي ، با رکود در فروش روبه‌رو شد. بر اين اساس، تيم مطالعاتي پس از بررسيهاي متعدد، دريافتند که الف: چون کيفيت نرم افزار تابعي از عملکرد فرايند توليد است آنها مي‌بايستي با تغيير و بهبود فرايند بر اين مشکل فائق آيند . ب: به علت اينکه سازمانها به طور ناخواسته درگير طراحي و پياده سازي نرم افزارهاي مختلف مي شوند ، آنها مي‌بايستي بر ارائه نرم افزارهاي استراتژيک تمرکز کنند. ج: به دليل اينکه سيستم‌ها داراي رويکرد تکاملي هستند مي‌بايستي ابتدا سيستم‌هاي بسترساز بنا شده، سپس سيستم‌هاي متعالي به کار گرفته شوند . با توجه به نتايج به دست آمده چارچوب بلوغ فرايندها ارائه شد که با حمايت وزارت دفاع آمريکا اين چارچوب توسط انجمن مهندسي نرم افزار دانشگاه کارنگي ملون به عنوان الگوي بلوغ قابليت كاركنان مطرح شد . اين الگو براي نخستين بار در سال 1995 انتشار يافت و از آن زمان در سراسر ايالات متحده، کانادا‌، اروپا ، استراليا و هند براي راهنمايي و هدايت فعاليتهاي بهبود سازماني استفاده شده است به گونه‌اي که از سال 2001 بيشترين ميزان به‌کارگيري P-CMM در هند بوده است. از مهمترين شرکتهايي که اين الگو را به‌کار گرفته اند عبارت‌اند از : IBM , Citibank , Ericsson , Boeing , Oracle (Curtis,2001)

3. ارزشهاي محوري P-CMM
ارزشهاي محوري اين مدل که بيانگر نگرش جامع آن به توسعه قابليتهاي منابع انساني است، شامل :
1. در سازمانهاي بالغ قابليتهاي منابع انساني به طور مستقيم با عملکرد کسب و کار مرتبط است .
2. قابليتهاي منابع انساني يک موضوع رقابتي و يک منبع ايجاد مزيت رقابتي است .
3. قابليتهاي منابع انساني بايستي بر اساس جهت گيريهاي استراتژيک تعريف شود .
4. کانون توجه سازمانها از عناصر شغلي به قابليتها، تغيير کرده است .
5. قابليتهاي منابع انساني در سطوح فردي‌، گروهي و سازماني قابل سنجش و ارتقا هستند.
6. سازمان بايد در قابليتهايي از منابع انساني سرمايه گذاري كند که آن قابليتها براي انجام قابليت محوري ( Core Competency‌) بنگاه حياتي باشد .
7. سازمانها مسئول فراهم کردن فرصتهاي رشد و توسعه افراد بوده، افراد مسئول بهره برداري از آنها هستند .
8. مديريت مياني و عملياتي مسئول قابليتهاي منابع انساني مي باشند .
9. ارتقاي قابليتهاي منابع انساني به مجموعه اي از فرايندها و رويه هاي مناسب نياز دارد .
01. در حالي‌که تکنولوژي و اشکال سازمان دچار دگرگوني و تکامل مي شوند‌، سازمانها بايد به گونه‌اي مستمر قابليتهاي منابع انساني را پرورش داده، تکامل بخشند‌. (Curtis, 2001)

ادامه...


نویسنده : احمد محمودی
تاریخ : پنجشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۸۸
زمان : 5:3
سازمان یادگیرنده یامدیریت دانش
| | ادامه مطلب...

چكيده

نياز سازمانها براي تبديل شدن به سازمانهاي يادگيرنده، فزوني يافته است.سازمان يادگيرنده به مديريت دانش نيازمند است و به عکس.اين موضوع به مثال مرغ و تخم مرغ شبيه است.پاسخ به اين پرسش که کداميک زودتر مطرح شده ،غير ممکن است.زيرا براي نيل به موفقيت، هر دو به هم نيازمندند. هرسازمان براي تبديل شدن به يک سازمان يادگيرنده، نيازمند توجه به مفاهيم مرتبط به سازمان يادگيرنده و مديريت دانش است.بنابراين در اينجا بر هر دو مورد تاکيد مي شود.اين مقاله به دنبال ارتباط اين دو موضوع است و در يک رويکرد کلي نگر، مدلي ادراکي را ارائه مي دهد.

مقدمه
صاحبنظران براين باورندکه توانايي يادگيري سريعتر نسبت به رقبا، تنها مزيت رقابتي پايدار است.امروزه نياز سازمانها به يادگيري و تغيير، فزوني يافته است. اگر يک سازمان آهسته تر از محيط پيرامون خويش ميل به يادگيري داشته باشد،محکوم به فناست. از اين رو، تمامي سازمانهاي موجود بايستي يادگيرنده باشند. بنابراين مفهوم يادگيرنده تنها به سازمانهايي گفته مي شود که يادگيري سازماني آنها خوب باشد. سازمان يادگيرنده بر سازمان، به عنوان يک موجوديت مستقل و شکل ويژه‌اي از سازمان تاکيد داشته، يادگيري سازماني بر فرايندها و فعاليتهاي يادگيري در سازمان دلالت دارد. سازمان يادگيرنده و مديريت دانش، هر دو داراي عقايد مشترک هستند و هر دو مرتبط با فرايند کسب و اندوختن اطلاعات، تفسير داده‌ها،توسعه دانش و تقويت يادگيري مي باشند.اينکه چگونه يک سازمان دانش خود را مديريت مي‌کند، براي توسعه سازماني بسيار با اهميت است.
مديريت دانش به چگونگي اداره کردن دانش اشاره دارد.مديريت دانش شامل فعاليتهاي ايجاد،سازماندهي،تسهيم و استفاده از دانش است.فناوري اطلاعات يک پيش نياز براي اثربخشي مديريت دانش است. بدين معنا که پشتيباني فناوري اطلاعات از مديريت دانش،بخش مهمي از مديريت دانش است.
سازمان يادگيرنده و مديريت دانش، بدون يكديگر نمي توانند وجود داشته باشند. سازماني که مي خواهد به ياد گيرنده تبديل شود، بايستي به هر دو، به طور يکسان توجه كند.اين مطلب نيازمند درک اولويتها، هدفها و روابط مختلف آنهاست.اين مقاله به دنبال بيان و بررسي اين موضوع مهم است و هدف آن ترسيم مديريت دانش سازمان يادگيرنده در چارچوب يک مدل ادراکي نظري به منظور ارائه يک مبناي توسعه راهبردي در مورد چگونگي معرفي مديريت دانش و تلاش براي تبديل سازمان به يک سازمان يادگيرنده است. روش تحقيق، از نوع تحليل موضوعي و جامعه آماري شاغلان سمتهاي استراتژيک و محققان در زمينه مديريت دانش و سازمان يادگيرنده است.

1. سازمان يادگيرنده، چه سازماني است؟
هر سازمان از گروهي از افراد تشکيل شده است.هرگروه باعث رشد و پويايي يک فرهنگ مي شود. پايداري فرهنگ به مدت زمان موجوديت گروه،ثبات عضويت افراد در گروه و شدت هيجانهاي عاطفي مشترک آنها بستگي دارد. نتيجه اينکه پرورش يک فرهنگ جديد، براي مثال يک فرهنگ مبتني بر يادگيري، نياز به زمان دارد.يک سازمان يادگيرنده داراي فرهنگي است که از نوآوريها و يادگيري افراد و سازمان حمايت مي‌کند. محيط،فرهنگ يادگيري را ارتقا داده، تضمين مي دهد که يادگيري افراد منجر به توسعه وغناي کل سازمان مي‌شود. فرايند يادگيري بايستي در نهايت به عنوان بخشي از فرهنگ قلمداد شود و نبايد به عنوان راه حل يک مسئله ويژه مورد توجه قرار گيرد.


يک سازمان يادگيرنده به ديدگاه جديدي از رهبري نيازمند است؛ رهبر به عنوان يک طراح. فرهنگ با رهبري شروع مي‌شود اما به دليل اينکه اين فرهنگ حاصل يادگيري انباشته گروه است در نتيجه، خود اين فرهنگ، رهبري مورد نظر و مطلوب را مشخص مي كند. برداشتن نخستين گام در ساختن سازمان يادگيرنده نيازمند شيوه‌اي از رهبري است که الهام بخش سازمان يادگيرنده باشد. سازمان يادگيرنده به خودي خود داراي ارزش نيست، بلکه بايستي همواره در خدمت هدفهاي وسيع تر سازمان باشد. نگرشهاي مشترک در سازمان از نگرشهاي فردي ناشي مي‌شود. سازمان يادگيرنده مبتني بر فرهنگي است که نيازهاي افراد سازمان را مورد توجه قرار مي دهد. در سازمان يادگيرنده افراد چرايي نيازها را مي دانند و در ديگر سازمانها به چگونگي پرداختن به اين نيازها توجـه مي‌شود.سازمان دهي يک سازمان يادگيرنده به شکلي است که ضمن کـاوش اطلاعات موجود در محيط، خود اطلاعات جــديدي را ايجاد کرده، افراد را به انتقال دانش بيــن اعضاي تيم تشـويق مي‌كند.
اين مهم، بايستي از راه ساختار و نگرش حاكم بر رهبري راهبردي سازمان هدايت شود. كاركنان بايستي براي يادگيري وقت گذاشته، مديريت سازمان بايستي به يادگيري به عنوان يك كار واقعي توجه كند. در يك سازمان يادگيرنده فرايندهاي كاري، بايستي به تمامي جنبه هاي دانش توجه ويژه داشته باشد. فرايندها بايستي زمينه انتشار دانش را فراهم ساخته وفرهنگ بايستي تسهيم دانش را تشويق كنند.يادگيري زماني اتفاق مي افتد كه درسطح دانش فردي تغييراتي ايجاد شده باشد. يادگيري و انبارش(ذخيره) دانش جديد غالباً از فرد شروع مي شود. يادگيري فردي به ضرورت تغيير سطح دانش سازماني دلالت ندارد.دانش سازماني،دانش مستقل اعضاي ويژه در يك سازمان است؛ مانند دانش موجود در منابع علمي و نيز دانشي که در بطن خط مشي ها و رويه‌هاي كاري وجود دارد.
يادگيري سازماني عبارت است از: مجموعه فرايندهاي شناختي افراد سازمان. افراد مي توانند به عنوان خرده سيستم در سازمان، مورد توجه قرار گيرند.مفهوم سازمان يادگيرنده به سازمان، به عنوان يك موجوديت مستقل توجه مي كند و بر ويژگيهايي متمركز است كه يادگيري اعضا را تشويق كنند.از سوي ديگر يادگيري سازماني برچگونگي توسعه يادگيري در يك سازمان تمركز دارد؛آن نوع از يادگيري كه استراتژي‌ها را تغيير مي‌دهد اما ارزشها را تغيير نيافته رها كند، يادگيري تك حلقه‌اي است وآن نوع از يادگيري كه نتيجه آن تغيير در ارزشهاست، يادگيري دو حلقه‌اي است.
به عقيده كزار تفاوتهايي در مطالعه اين دو وجود دارد:
*سازمان يادگيرنده بيشتر بر روي تهديدها )فشارهاي خارجي) به عنوان دلايل پرورش يادگيري تمركز دارد.
*يادگيري سازماني بر توجه بيشتر به امور داخلي مرتبط با عملكرد سازماني و يادگيري به عنوان بخشي از فعاليتهاي مرتبط با انسانها تاكيد دارد.يك سازمان يادگيرنده بايد توانايي روبه‌رو شدن با نيازهاي محيط داخلي و خارجي را داشته باشد.

ادامه...


نویسنده : احمد محمودی
تاریخ : پنجشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۸۸
زمان : 5:1
سه وجهی کردن مدیریت عملکرد اثربخش
|

چكيده

مديريت عملكرد، به عنوان يكي از نظام‌هاي مديريت منابع انساني نقش مهمي را در بهبود عملكرد كاركنان و همسويي عملكرد آنان با اهداف كلان سازمانها و در نتيجه بهبود عملكرد سازمانها ايفا مي‌نمايد. اما طراحي، استقرار و اجراي اين نظام، بدون جلب حمايت مديريت ارشد هر مجموعه، نه تنها ضمانت اجرايي نظام طراحي شده را زير سوال خواهد برد، اثربخشي آن را نيز كاهش مي‌دهد.
در اين مقاله، سعي شده با استفاده از نتايج كسب شده از مطالعات و تحقيقات انجام شده در تعدادي از شركتهاي مجهز به نظام مديريت عملكرد، نقش حمايتهاي مديريتي، طراحي برنامه و اجراي مناسب در اثربخشي و بهبود عملكرد سازماني تشريح گردد.

بيشتر مديران به اهميت مديريت عملكرد، در بهبود عملكرد کارکنان و همسويي عملکرد آنان با هدفهاي شركت و افزايش اثربخشي نظام مديريت منابع‌انساني، (شامل: جبران خدمت، توسعه و جانشين‌پروري) پي برده‌اند.
با اين وجود تحقق نظام مديريت عملكرد در سازمان‌ها، هنوز يكي از چالشهاي دايمي مديريت سازمانها محسوب مي‌شود.
در راستاي كمك به حل اين چالش موسسه مشاوره‌اي سيبسون وموسسه world work at در سال 2007 ميلادي مطالعه اي در باره مديريت عملكرد را تهيه و منتشر كرده است. بيش از نيمي از پاسخ‌دهندگان - كه به طورعمده از ميان مديران ارشد با تخصص مديريت منابع‌انساني بوده‌اند – پياده‌سازي نظام مديريت عملكرد در سازمان خود را اثربخش توصيف كردند. انتشار اين نتايج، براي آن دسته از افرادي كه به شكل مستمر با مشكلات سيستم مديريت عملكرد در سازمان خود روبه‌رو بودند، گيج‌كننده بود، اما تحليل انجام‌شده بر روي نتايج، به درك ابعادي از چگونگي ايجاد و نگه‌داري اثر بخش نظام مديريت عملكرد كمك كرد. علاوه بر اين، با مطالعاتي كه سيبسون در يك دوره زماني سه ساله (2003 تا 2005) بر روي بازگشت سرمايه سهامداران شركت‌هايي كه در اين مطالعه مشاركت كرده‌اند انجام داده، دريافت كه آن دسته از شركتهايي كه بر روي نظام مديريت عملكرد بهتر كاركرده اند، نسبت به ساير شركتهايي كه روي اين نظام كمتر كاركرده‌اند، عملكرد بهتري دارند.
به‌گونه مشخص، 64 درصد شركتهايي كه از عملكرد بالايي برخوردارند، از سيستم مديريت عملكرد بهره مي‌برند كه در مقايسه با 38 درصدي كه عملکرد پاييني دارند، بيان كننده مؤثر بودن سيستم مديريت عملكرد است.
مطالعه مديريت عملكرد و نتايج كسب شده از آزمايش سيبسون، اين‌گونه است كه: پياده‌سازي موفق و اثربخش مديريت عملكرد از راه تمركز متوازن بر سه گونه: حمايت رهبران، طراحي برنامه و اجرا توسط مديران (نمودار شماره 1) امكان‌پذير خواهد بود.
در هر گونه، گامهايي وجود دارند كه مي‌توانند به طور مشخص به بهبود اثربخشي نظام مديريت عملكرد منجر شوند.

1. حمايت رهبري
مديريت عملكرد، در صورتي كه در سايه حمايت رهبري سازمان به اجرا درآيد، مي‌تواند در تحقق نتايج سازماني مفيد واقع شود.
حتي يك سيستم معمولي، اگر با حمايت مديريت اجرا شود، مي‌تواند به‌خوبي عمل كند.
اغلب سازمانهايي كه داراي سيستم مديريت عملکرد اثر بخش هستند، در برابر سازمانهايي كه اثربخشي سيستم مديريت عملكرد در آنها پايين‌تر ارزيابي شده است، اين‌گونه نظر داده اند كه: به خوبي از حمايت مديريت ارشد و يک مدافع بهره‌مندشده‌‌اند.

1-1. عملكرد رهبران در شركتهايي با عملكرد بالا:
_ انتظارات خود را از نظام مديريت عملكرد مشخص كرده، بين عملكرد خوب وبد، تفاوت قائل مي شوند.
_ مميزي‌هاي لازم را براي اطمينان‌يابي از اينكه نظام مديريت عملكرد به عملكرد كلي شركت گره خورده است، انجام مي‌دهند.
_ به‌عنوان يك الگو براي مديريت عملكرد اثر بخش، عمل مي‌كنند.
_ مديريت عملكرد را به هدفهاي كسب و كار و تصميم‌ گيري درباره افراد مرتبط مي‌سازند.
كاراترين سازمانها آنهايي هستند كه مدافعاني (CHAMPION) در سطح رهبري صف دارند . هنگامي كه رهبران صف از سيستم پشتيباني مي كنند، درصد بسيار بالايي از مديران، ارزيابي خود را در زمان مقرر انجام داده و بازخوردهاي عملكردي را ارايه مي‌دهند و اين خود سيستمي را ايجاد مي‌كند كه براي كاركنان ارزش بيشتري دارد.
علاوه بر آن، ارتباط ميان مديريت عملكرد و دستيابي به هدفهاي استراتژيك به‌روشني قابل تشخيص است.
مدافعاني كه در سطح رهبري صف هستند، به‌طور مشخص هم‌سويي ميان هدفها را در تمام سطوح سازماني به‌شكل جامع‌تري نسبت به مديران ستادي ايجاد مي‌كنند (نمودار شماره 1).
و علاوه بر اين، اغلب پاسخ‌دهندگان وجود اين رهبران پشتيبان را در ايجاد اعتماد به فرايند در ميان كاركنان بسيار موثر دانسته‌اند.
برخي از رهبران اين مطلب را درك كرده، به طورموثرمدافع مديريت عملكرد هستند و برخي ديگر نياز به كمك دارند‌. سازمانها مي توانند با طي كردن اين مراحل‌، به رهبران خود در اين زمينه آموزش‌ دهند.


_ روشن ساختن اين مطلب كه چگونه مديريت عملكرد در فرآيندهاي کلان مديريت كسب و كار و به ويژه تعيين هدفهاي بودجه‌بندي و پاسخگويي در برابر آنها جاي مي گيرد.
_ كمك به مديران در تعيين انتظارات از مديريت عملكرد، همسوسازي هدفها، تفاوت قائل‌شدن بين عملكرد خوب وبد و انجام حمايتهاي لازم براي توسعه كاركنان.
_ كمك به رهبران براي مديريت كردن عملکردگزارشهاي مستقيم خود، با اين روش، ساير مديران در سازمان نيز اين كار را انجام خواهند داد.

2. طراحي برنامه
اگرچه بسياري از شركتها بيش از اينكه بر روي رهبري و اجراي مديريت عملكرد زمان بگذارند، سعي در طراحي رويكرد سيستم مديريت عملكرد خود دارند، اما ابعادي در اين طراحي وجود دارد كه از اهميت بسياري برخوردار است.


سازمانهايي كه داراي سيستم مديريت عملكرد اثر بخشي هستند اين‌گونه اظهار داشته‌اند كه: سيستم مديريت عملكرد آنان ارتباط روشني با نظام‌هاي جبران خدمت و پاداش دارد و ايجاد اين ارتباط باعث جدي گرفتن سيستم توسط كاركنان شده است.


پاسخ‌دهندگان از شركتهايي با مديريت عملكرد اثربخش، نسبت به ساير شركتها به وجود ارتباط قوي‌تري ميان هدفهاي عملكردي واحدها و سازمان اشاره كرده‌اند.
براي اينكه سيستم اثربخش باشد، لازم است كه ساده و قابل دستيابي طراحي شود. ‌علاوه بر اين كاركنان نياز دارند كه مديريت عملكرد را به‌عنوان يك فرآيند كه به‌شكل دوره‌ هاي سالانه اجرا مي‌شود بشناسند.
اگر چه به نظر نمي‌رسد كه برخي استانداردهاي ثابت برنامه‌هاي مديريت عملكرد، مانند: تغيير تعداد رتبه‌ها، يا اصلاح فرم‌هاي ارزيابي، تغيير مهمي ايجاد كنند، گامهاي زير در اين راستا اثربخش هستند:
_ تعيين هدفهاي كمي (عيني) با مسئوليت‌هاي تعريف‌شده، شايستگي‌هاي رفتاري مشخص، سنجه‌هاي قابل کمي شدن، به منظورتمركز پرسنل بر روي آنچه بايد.
_ ايجاد ابزارهاي مناسب كه به‌سادگي قابل دستيابي و استفاده باشند.
_ به‌كار بردن يك مقياس رتبه‌بندي و دسته‌بندي به كمك آن.

نتيجه گيري: تمركز بر روي عوامل ايجاد كننده تمايز
به‌طور خلاصه، يك سازمان، نياز به اطمينان از طراحي بي‌عيب و نقص سيستم مديريت عملكرد خود دارد. بنابراين لازم است كه برنامه اجرا را با دقت انجام داده، هدفهاي فردي و سازماني را همراستا كرده، رتبه بندي را نيز مميزي کند.
سازمانها بايد رهبران خود را به‌عنوان حاميان اين فرايند، به مشاركت طلبيده و آنها را در ايجاد فرهنگ باز در راستاي دادن بازخورد وارزيابي هاي توام با فكر وملاحظه تشويق كنند.
و درنهايت اينكه، سازمانها بايد اطمينان حاصل كنند كه مديران از شهامت وآموزشهاي لازم براي به اجرا در آوردن مديريت عملكرد برخوردارند.
مديريت عملكرد، بايد به‌عنــوان روش اصلي ســـازمانها براي مديـريت عملكرد افراد شناخته شـــود، نه فقط به‌عنوان ابزاري كه نيروي انساني به آن نياز دارد
نویسنده : احمد محمودی
تاریخ : پنجشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۸۸
زمان : 4:59
چطور منتقدی منطقی باشیم
|

چطور منتقدی منطقی باشیم


بااینکه این مقاله کمکتان نمی کند کار و حرفه ای در این زمینه برای خودتان راه بیندازید اما کمکتان می کند که در قضاوت روشن فکرانه تر تصمیم بگیرید. همچنین خیلی بهتر راهنماییتان می کند که از یک دیدگاه پخته تر و بی طرفانه تر قضاوت کنید.

1. قدم اول

قانون اول این است که همه احساسات نسبت به هر موضوعی را باید کنار بگذارید. موضوع شما نیستید، موضوع عموم مردم است. وقتی می خواهید نقد کنید، باید نقش همه را در نظر بگیرید و خودتان را جای همه بگذارید.

2. قدم دوم

باید مشاهدات خود را خنثی نگه دارید. اگر می خواهید درمورد آخرین نتایج مسابقات بیسبال نظر بدهید، و طرفدار یک تیم خاص هستید، نظراتتان باید کاملاً بی طرف باشد حتی اگر تیم مقابلتان برنده مسابقه است.

3. قدم سوم

هر دو طرف داستان را بشنوید. مثلاً اگر می خواهید یک فیلم را نقد کنید، دقت کنید که نقاط قوت و ضعف فیلم را در کنار هم ببینید.

4. قدم چهارم

به جای اینکه صرفاً خوب یا بد را پررنگ کنید، سعی کنید راهی برای برطرف کردن مشکلات ارائه دهید. وقتی نقد می کنید، همه نظرات اهمیت دارند. اگر کارتان را درست انجام دهید مطمئن باشید که نظرتان خواهد توانست نظر همه را تغییر دهد.

5. قدم پنجم

اطلاعاتتان را زیاد کنید. مثلاً اگر درمورد رفتار یک نفر در کلاس می خواهید انتقاد کنید، باید بتوانید با دقت زیاد موقعیت را شرح دهید. باید چشمان طرف مقابل را به سمت چیزهایی جلب کنید که قادر به دیدن آنها نیست. درغیر اینصورت، حرفهایتان هیچ تاثیری نخواهند داشت.

6. قدم ششم

و آخر اینکه همیشه احساسات دیگران را مد نظر داشته باشید. یادتان باشد بین سوزاندن دیگران و کمک کردن به آنها و انتقاد سازنده فاصله زیادی هست.

نکات و هشدارها

·         همه چیز زمان و مکان خاص خود را می طلبد. برای اینکه احتمال شنیده شدن حرفهایتان را بالاتر ببرید، فقط وقتی که واقعاً لازم است انتقادات و قضاوت هایتان را بیان کنید.


نویسنده : احمد محمودی
تاریخ : پنجشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۸۸
زمان : 4:51
آیا می توانید به کارمندانتان اعتماد کنید؟
|

آیا می توانید به کارمندانتان اعتماد کنید؟

آمار موجود درمورد ارزش سالانه سرقت های کارمندان از 50 بیلیون دلار تا 660 بیلیون دلار از فعالیت هایی مثل سرقت، اختلاس، دست بردن در ساعات کار، دزدی طراحی محصولات و اسرار تجارت است.

من شدیداً باور دارم که اکثر افراد ذاتاً خوب، نجیب و قابل اعتماد هستند. این را هم می دانم که فقط رفتار غیراخلاقی یک نفر میتواند آسیب مالی و قانونی به یک بیزنس بزند. اما چه می توانید بکنید؟ چطور می توانید هم از کارمندان صادق و هم از بیزنستان محافظت کنید؟ در این مقاله توصیه هایی برایتان آورده ایم.

کارمندان صادق استخدام کنید

·         سوابق کاری آنها را بررسی کنید.

·         تحصیلات و مدارک آنها را بررسی کنید.

·         از معرفین آنها پرس و جو کنید.

·         آزمایش اعتیاد قبل از استخدام از آنها بگیرید.

·         سوابق جنایی آنها را بررسی کنید.

یک برنامه ضد سرقت اجرا کنید

·         مداوماً به حساب های مشکوک رسیدگی کنید.

·         بدون برنامه ریزی قبلی به بررسی حساب ها بپردازید.

·         مسئولیت های کاری را مدام تغییر دهید تا هیچکس نتواند کنترل امور را به دست گیرد.

·         سیستم نظارت وصل کنید.

·          گزارش کار بخواهید.

·         برای گزارش های دریافتی پاداش بگذارید.

بیمه کلاه برداری

·         در بیمه هایی سرمایه گذاری کنید که جنایات از خارج، سرقت های کارمندان و کلاه برداری های کامپیوتری را هم تحت پوشش قرار می دهد.

خط آخر

سرقت کارمندان مشکل بسیار بزرگی است. مدیران باهوش راهکارهای مناسبی برای جلوگیری از آن استفاده می کنند. سیاست ها و راهکارهایی که به کار می بندید باید با شرکت شما هماهنگ باشد. خیلی ها بدشان نمی آید که در این زمینه نصیحتتان کنند اما اول و آخر این شما هستید که باید اعتماد کنید.

آیا کارمندانتان به شما اعتماد دارند؟

احتمالاً نه. آنها به همکارانشان اعتماد می کنند اما به شما نه. آنها بااینکه شغلشان را خیلی دوست دارند اما اعتقاد ندارند که مدیرشان بهترین تصمیم ها را می گیرد. این مسئله مخصوصاً درمواردی که این تصمیم درمورد آنها باشد بیشتر صدق می کند.

دو سوال هست که باید به آن فکر کنید:

1) آیا برایتان مهم است که کارمندانتان به شما اعتماد داشته باشند؟

2) از کجا می توانید بفهمید؟

فکر کنم پاسخ به سوال اول برایتان راحت تر باشد. بله – مطمئناً برایتان مهم است. دو دلیل عمده اهمیت آن به عملکرد و سود بستگی دارد.

عملکرد آنها

من تضمین می کنم که به هیچ وجه نمی توانید از کارمندی که به شما اعتماد ندارد بیشترین و بهترین عملکرد را بگیرید. اگر آنها به شما اعتماد نداشته باشند که بهترین تصمیمات را برایشان بگیرید، احتمالاً فکر می کنند که خودشان باید این تصمیم را بگیرند. زمانی را که به انجام آن می پردازند یا به اینکه چطور باید آنرا انجام دهند فکر می کنند، از بازده و کیفیت کاری و خلاقیت آنها کم می کند.

شاید بتوانید به این منوال موقتاً سطح عملکرد آنها را بالا ببرید اما نمی توانید آن را ثابت نگه دارید. بدون اعتماد کارمندانتان قادر نخواهید بود خلاقیت که از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است را در کارتان مشاهده کنید.

عملکرد شما

واقعبین باشید. عملکرد کارمندانتان شدیداً بازتاب عملکرد خود شماست. از اینها گذشته، مدیریت توانایی به انجام رساندن کارها توسط دیگران است. اگر نتوانید بهترین عملکرد را از کارمندانتان بگیرید، چطور می توانید به رئیستان ثابت کنید که مدیر خوبی هستید؟

اگر کارمندانتان به شما اعتماد نداشته باشند، شما هم نخواهید توانست به آنها اعتماد کنید. بعد می بینید که وقت زیادی را باوجود کمبود وقتی که دارید صرف چک کردن آنها می کنید. زمانی را که می توانستید جاهای خیلی بهتری صرف کنید.

سود

همین الان درمورد صرف وقت اضافی به خاطر عدم اعتماد بین کارفرما و کارمند صحبت کردیم. می توانید هزینه این ساعات تلف شده را حساب کنید اما هزینه بیشتر را برای فقدان خلاقیت می پردازید. سود هیچوقت با خوب انجام دادن کاری عایدتان نمی شود. با بهتر انجام دادن آن به دست می آید.

مهم نیست که با "پیشرفت مداوم" ایجاد شده باشد یا تغییر ناگهانی. مهم این است که این اتفاق افتاده است. مطمئن باشید رقیبان شما دنبال راه های جدیدتر، بهتر و ارزانتر برای انجام کارها هستند. اگر شما نباشید مطمئن باشید که مشتریانتان را و درنتیجه سود را از دست می دهید.

سوال دوم

پاسخ به سوال دوم کمی دشوارتر است (از کجا می توان فهمید که کارمندانم به من اعتماد دارند؟)، اما چند پیشنهاد برایتان داریم:

از خودشان بپرسید

یکی از ساده ترین راه ها برای گرفتن یک جواب پرسیدن سوال مستقیم است. احتمالاً در گروهتان کسی هست که به او اعتماد داشته باشید. از او نپرسید که احساس خودش چیست، احساس کل تیم را جویا شوید. روی احساس عمومی کارمندانتان متمرکز شوید.

به حرفهایشان گوش کنید

وقتی سوالی را از کارمندی می پرسید، واقعاً به پاسخ او گوش کنید. باید بتوانید عمق حرف های او را درک کنید. اگر شروع به گفتن چیزی می کنند اما بعد مکث می کنند کاملاً مشخص است که اعتماد کامل به شما ندارند.

کمتر رسمی باشید

از دفتر کارتان بیرون بیایید. مدیریت با گشت زدن در شرکت خیلی خوب عمل می کند. نه تنها کارمندان در محیط کار خودشان راحت تر می توانند به شما نزدیک شوند بلکه چیزهایی را می بینید و می شنوید که هیچوقت در گزارش هایی که تحویلتان می دهند نمی بینید. از این گذشته وقتی کارمندان می بینند که اطراف آنها گشت می زنید، شما را یکی از خودشان می بینند نه به شکل رئیس. اعتماد کردن به یکی از خودشان خیلی راحت تر از اعتماد کردن به رئیس است.

خلاصه

اعتماد گرفتنی است. به دست آوردن اعتماد کارمنداتان وقت می برد اما شما هم می توانید جزء مدیران موفقی باشید که کارمندانشان به آنها اعتماد دارند  و این مسئله عملکرد و سودشان را چندین برابر می کند. به آنها نشان دهید که می توانند به شما اعتماد کنند که مصلحتشان را می خواهید و خواهید دید که چقدر سریع اعتمادشان به شما جلب می شود
نویسنده : احمد محمودی
تاریخ : چهارشنبه یکم مهر ۱۳۸۸
زمان : 19:47
سوء استفاده از قدرت
|

سوء استفاده از قدرت

سوء استفاده از قدرت اصلی ترین منبع و ذات حقیقی شر معنوی است. شر اخلاقی زمانی به وجود می آید که کسی مسئولیت خیر و سعادت دیگران را قبول نمی کند، مخصوصاً کسانیکه تحت مراقبت و حمایت مستقیم او هستند. می توان گفت که یک نفر زمانی قدرت دارد که بتواند قاطعانه واقعیت دیگران را تحت تاثیر قرار دهد.

در این زمینه، نفوذ و اختیار قدرتی است که از یک پیمان و قرارداد اجتماعی ناشی می شود، مثل قوانین و عرف یک گروه اجتماعی مثل یک کشور یا سازمان.

پس سوءاستفاده از قدرت چیست؟

سوءاستفاده از قدرت، استفاده غیرقانونی از قدرت است.

سوءاستفاده از قدرت موقعیتی است که در آن فردی که روی دیگران قدرت و نفوذ دارد (یعنی می تواند اراده و تصمیم خود را بر دیگران تحویل کند) مثلاً با برتری ذهنی، موقعیت اجتماعی، قدرت جسمی، دانش، تکنولوژی، اسلحه، ثروت، یا اعتمادی که دیگران به او دارند، به طرز ناموجه و ناحقی از آن قدرت برای استثمار و آسیب رساندن به دیگران استفاده می کند یا با اقدام نکردن باعث می شود دیگران مورد آسیب یا استثمار قرار گیرند.

مشخص است که کسی که آن چنان قدرتی را ندارد، پس نمی تواند از آن سوءاستفاده کند. همچنین مهمترین اصل اخلاق انسانی، خودداری از سوءاستفاده از قدرت است.

شایان ذکر است که تصمیم گیری برای دنباله روی از یک اصل اخلاقی مسئله ای کاملاً شخصی است و نمی توان کسی را مجبور به آنکار کرد. اما، کسی نمی تواند از اصلی که از وجود آن مطمئن نیست پیروی کند. همچنین، کسی نمی تواند اصلی را دنبال کند که با ساختارهای ذهنی او همخوانی نداشته باشد و این ساختار ذهنی شدیداً تحت تاثیر تجربیات دوران کودکی است.

پس می توان گفت که بسیار غیراخلاقی است که خود را در موقعیتی قرار دهیم که مخالف با عقاید و علایق ماست، یعنی جایی که سود و منفعت ما به آسیب رسیدن و استثمار دیگران بستگی دارد.

علاوه بر این شایان ذکر است که آنهایی که برای متوقف ساختن این سوءاستفاده از قدرت اقدام می کنند، معمولاً قدرت کافی ندارند و آنها و تلاشهایشان فقط منبع سرگرمی آنهایی هستند که از قدرت سوءاستفاده می کنند.


نویسنده : احمد محمودی
تاریخ : چهارشنبه یکم مهر ۱۳۸۸
زمان : 19:45
مهارت های پایه مدیریت: مدیر خوب چه کسی است؟
|

مهارت های پایه مدیریت: مدیر خوب چه کسی است؟

برای اداره یک بیزنس کوچک هم باید مهارت های پایه مدیریت را بدانید. خیلی ها فکر می کنند که رهبری درمقابل مدیریت مهمتر است. اما در واقعیت، باید بتوانید هم رهبری کنید و هم مدیریت.

اما مدیر خوب به چع کسی گفته می شود؟ مهارت ها و سبک های مدیریتی مشخصی هست که باید روی آنها متمرکز شوید. مخصوصاً برای دارنده های بیزنس های خُرد. اگر شما هم شرکت یا کارخانه کوچکی را اداره می کنید، باید بدانید که این مهارت های مدیریتی چه هستند و سعی کنید که از آنها در رفتار و منش خود استفاده کنید. اما چرا؟ چون بعضی از مهارت ها موفق تر از بقیه هستند و باعث می شود بتوانید کارمندانتان را خیلی خوب به کار گیرید.

مهارت های مدیریتی مثل برنامه ریزی، تصمیم گیری، حل مشکل، کنترل و هدایت، و سنجش و گزارش برای فعالیت های روزانه شما ضروری هستند.

مدیران موفق بااستفاده از برنامه کاری خود فعالیت های کار خود را هدایت می کنند. ارتباطات، محک زنی، پیگیری و سنجش تاکتیک ها و استراتژی هایی هستند که مدیران موفق برای بررسی جهت خود، تنظیم برنامه (درصورت نیاز) و جلوراندن کار استفاده می کنند. مدیران موفق برای گرفتن نتیجه مطلوب خود وارد عمل می شوند و افراد و منابع را برای رسیدن به آنجایی که در سر دارند، مدیریت می کنند.

برای اینکه بدانیم یک مدیر خوب چه کسی است باید بدانیم که چه چیز به کارمندان انگیزه می دهد. چطور باید یک محیط و فرهنگ خوب ایجاد کنید که کارمندان را ترغیب و تشویق به مشارکت کند؟ چطور باید بازده کاری کارمندان و درعین حال رضایت خاطر آنها را بالا برد؟ چطور می توانید بهترین استعدادها را استخدام کرده و آنها را حفظ کنید؟چطور به کارمندان خود آموزش می دهیم مشکلات را حل کنند، تصمیم گیری کنند، و دیگران را به کار بگیرند؟ اینها فقط تعدادی از مشکلات و مسئولیت های مدیریت است.

شما بعنوان یک مدیر باید با سبک های متداول مدیریت (استبدادی، ارباب مآبانه، دمکراتیک، و منفعل) آشنا شوید. و باید سبک مدیریتی خود را تشخیص داده و بدانید آن سبک مدیریتی چطور بر نتیجه کار تاثیر می گذارد.

4 سبک متداول مدیریت

1. استبدادی: همه تصمیمات بر عهده مدیر است. این سبک مدیریت "فرمان و کنترل" (نظامی گری) است. تمرکز روی کار است. هیچ مسئله شخصی نباید وارد کار شود. مزیت این سبک مدیریتی این است که تصمیمات سریع اتخاذ می شوند. عیب آن این است که این سبک مدیریت برای کارمندان سخت و استرس زا است.

2. ارباب مآبانه: همه تصمیمات (یا اکثر آنها) بر عهده مدیر است اما در تصمیم گیری تمرکز روی منفعت کارمندان است. مزیت این سبک مدیریتی این است که کارمندان حس می کنند که آن بیزنس از آنها حمایت و حفاظت می کند. عیب آن این است که کارمندان به فکر بیزنس نیستند و زیاد درگیر کار نمی شوند.

3. دمکراتیک: مدیر از همه تیم نظر می خواهد و اکثریت هستند که حکومت می کنند. معمولاً تصمیمات خوبی گرفته می شود و کارمندان خود را در کار شریک می دانند اما روند کار کند است و همیشه همه راضی نیستند.

4. منفعل: مدیر مسئولیت را به کارمندن واگذار می کند. مزیت آن این است که کارمندان معمولاً چیشرفت می کنند و چیزای زیادی یاد می گیرند. عیب آن این است که جهت کار پراکنده است  و ممکن است اشتباهات زیادی رخ دهد  چون هیچ مدیر مشخصی وجود ندارد.

مدیران معمولاً برحسب موقعیت از بیشتر از یک سبک مدیریتی استفاده می کنند. اگر ایده پردازی درمورد یک محصول جدید کار امروز است، مدیر احتمالاً از سبک دمکراتیک یا منفعل استفاده می کند. اگر قرار است درمورد اخراج یا نگه داشتن یکی از کارمندان تنبل تصمیمی گرفته شود، مدیر ممکن است از سبک استبدادی یا ارباب مآبانه استفاده کند.

در اکثر بیزنس های کوچک، معمولاً خود مالک بیزنس مدیر است. شما هم در کار خود باید اول درمورد سبک های مختلف مدیریتی اطلاعات داشته باشید و کیفیات هرکدام را بدانید و بعد در موقاع مناسب از سبک های مختلف استفاده کنید.


نویسنده : احمد محمودی
تاریخ : چهارشنبه یکم مهر ۱۳۸۸
زمان : 19:42
:: عقیده که شما را در زندگی عقب نگه می دارد
:: باباگرگر روستا وزادگاه من
:: اولین برف زمستانی 1401 مبارک
:: تئوری مدیریت بحران
:: تبریک
:: تبریک
:: چند استراتژی مهم درخصوص مدیریت فناوری اطلاعات
:: روش تهیه سرمایه مورد نیاز برای شروع يك کسب و کار اینترنتی موفق
:: پیشاپیش سال نومبارک
:: هوش سازمانی چیست؟
:: حوزه هاي پيچيدگي علم وتئوریهای مرتبط با آن
:: روش تهیه سرمایه مورد نیاز برای شروع يك کسب و کار اینترنتی موفق
:: باورها چگونه شکل می گیرند؟
:: چگونه می توان ازاسرار قدرت تاثیرگذارخود بهره جست
:: تکامل در ابزارها و مفاهیم مدیریت دانش